
هر کی اومد تو زندگیم می بردمش تا آسمون
امروز میشد رفیق راه فردا واسم بلای جون
نمیشه قلب عاشقو به دست هرکسی سپرد
نمی دونم بد میاورد یا چوب سادگیشو خورد
هرچی که به سرم اومد تقصیر هیچ کسی نبود
هرچی که بود پای خودم تو قصه هام کسی نبود
هیچ کسی عاشقم نشد هیچ کسی سراغم نیومد
جواب کار خودمه هر چی بلا سرم اومد
تقصیر هیچ کسی نبود هرچی که بود به پای من
فقط تو بعد از این نیا میون لحظه های من
رفاقتت مال خودت منت نذار رو سرمن
این قصه ها تمام شده دیگه نیا دور و ورم

عشق من بمون دل واپسم نزار
بي تو نميگذره اين روز و روزگار
من با تو دل خوشم وقتي کنارمي
وقتي تو يارمي دار و ندارمي
عشق من بمون باز با من بخون
اين ترانه ي پاک و مهربون
من با تو دل خوشم وقتي کنارمي
وقتي تو يارومي دار و ندارمي
عشق من بمون دل واپسم نزار
بي تو نميگذره اين روز و روزگار
عشق من بمون عشق من بمون عشق من بمون
ميدونم نيستي سر پيمونت
ميدونم عشقم شده زندونت
عشق من بمون دل واپسم نزار
بي تو نميگذره ين روز و روزگار
من با تو دل خوشم وقتي کنارمي
وقتي تو يارمي دارو ندارمي
عشق من بمون عشق من بمون عشق من بمون
بمون

باز با آن دیگری دیدم تو را٬ جای قهر و اخم خندیدم تو را
باز گفتی اشتباهت دیده ام٬ گفتمت بخشیدم تو را
باز هم این قصه ات تکرار شد
با رقیبان رفتنت انکار شد
آنقدر رفتی که دیگر قلب من٬
از تو و از عشق تو بیزار شد
تو را دیگر نمی خواهم٬ مگر دیوانه می باشم
که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد
آن رقیبان یک شبت می خواستند٬
ذره ذره پاکی ات می کاستند
شب به مهمانخانه ات مهمان شدند٬
صبح اما از برت برخاستند
تو را دیگر نمی خواهم٬ مگر دیوانه می باشم
که دیگر خانه ات همچون مسافر خانه می باشد
باز روزی آمدی گفتی پشیمانی دگر٬
تا همیشه پاک می مانی دگر
اندکی از قول تو نگذشته بود٬
باز رفتی با رقیبانی دگر
باز تکرار شد...

غصه تو برای من شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو
روزای خوب برای تو شبای بد برای من
نتای رنگی مال تو شعر غم انگیز مال من
بهار و عطرش مال تو برگای پائیز مال من
قصه اول مال تو حرفای آخر مال من
شوق سفر برای تو درد سفر برای من
رسیدناش برای تو فکر خطر برای من
لذت خنده مال تو بارون گریه مال من
آتیش عشقم مال تو کتاب سوختن مال من
قصر طلایی مال تو موندن و ساختن مال من
همیشه بردن مال تو همیشه باختن مال من
خاطره خوش مال تو تلخی رفتن مال من
خوابای رنگی مال تو خواب پریشون مال من
ذوق رهایی مال تو رنجای زندون مال من
روزای زیبا مال تو جمعه دلگیر مال من
قسمتای خوب مال تو غمای تقدیر مال من
زندگی من مال تو خستگی تو مال من
هر چی که داشتم مال تو تا رد شی از خیال من
ستاره بارون مال تو اشک شبونه مال من
هر چی ترانس مال تو برق نگاهت مال من
تمام دنیا رو می دم صورت ماهت مال من
خورشید و مهتاب مال تو شبای تاریک مال من
خونه ابرا مال تو جاده باریک مال من
برنده بودن مال تو آخر بازی مال من
سوار دور قصه هام تو مال من٬من مال تو
غصه تو برای من شادی من برای تو
دلت گرفت بگو خودم گریه کنم به جای تو...

ماه من غصه نخور زندگی جزر و مد داره
دنیامون یه عالمه ،آدم خوب و بد داره
ماه من غصه نخور همه که دشمن نمیشن
همه که پر ترک مث من و تو نمیشن
ماه من غصه نخور،گریه پناه آدماس
ترو تازه موندن گل ماله اشک شبنما س
ماه من غصه نخور زندگی خوب داره و زشت
خدا رو چه دیدی شاید فردامون باشه بهشت
ماه من غصه نخور پنجره مون بازه هنوز
باغچه مون غرق گلای عاشق ناز هنوز
ماه من غصه نخور باز داره فصل سیب میشه
میدونم گاهی آدم تو وطنش غریب میشه

ماه من غصه نخور ماها که تب نمیکنن
ماها که از آدم ها کمک طلب نمیکنن
ماه من غصه نخور شمدونیا صورتی ان
دلایی که بشکنن چون عاشق قیمتی ان
ماه من غصه نخور سبک میشی بارون بیاد
توی عاشقی باید نترسی از کم و زیاد
ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن
توی این قصه دلا یه وقتایی عروسکن
ماه من غصه نخور بازی زمین خوردن داره
کار دنیا همینه تولد و مردن داره
ماه من غصه نخور تاب بازی افتادن داره
زندگی شکستن و دوباره دل دادن داره
ماه من غصه نخور گلا میان عیادتت
به نتیجه میرسه آخر یه روز عبادتت
ماه من غصه نخور خیلیا تنهان مث تو
خیلیا با زخمای عاشقی آشنان مث تو
ماه من غصه نخور زندگی بی غم نمیشه
اونیکه غصه نداشته باشه آدم نمیشه
ماه من غصه نخور حافظ واست وا میکنم
شعرشو میخونم و تورو مداوا میکنم
ماه من غصه نخور دنیا رو بسپار به خدا
هردومون دعا کنیم تو هم جدا منم جدا

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
و به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گر چه من تجربه ای از نرسیدن هایم
کوشش رود به دریا شدنس می ارزد
کیستم؟... باز همان آتش سردی که هنوز
حتم دارد که به احیا شدنش می ارزد
با دو دست تو فرو ریختن دم به دمم
به همان لحظه ی بر پا شدنش می ارزد
سال ها گرچه که در پیله بماند غزلم
صبر این کرم به زیبا شدنش می ارزد
دل به چشمای تو بستم
دل به چشمای تو بستم تو شدی همه وجودم
عشق تو باور من شد با تموم تاروپودم
هرکی اومد سر راهم چشمامو بستم و ندیدم
عکس تو توی دستم بود تورو با دلم خریدم
برای نفس کشیدن عشق تو دلیل من بود
بودن تو پیش چشمام خواب و رویای شبم بود
من همه ترانه هامو واسه چشم تو نوشتم

من پذیرفتم که عشق افسانه است....
این دل درد اشنا دیوانه است...
می روم شاید فراموشت کنم...
با فراموشی هم اغوشت کنم...
می روم از رفتن من شاد باش...
از عذاب دیدنم ازاد باش...
گرچه تو تنهاتر از ما می روی..
ارزو دارم ولی عاشق شوی...
ارزو دارم بفهمی درد را ...
تلخی برخوردهای سرد را...

من مرگ را ديده ام
در ديداری غمناك
من مرگ را
به دست سوده ام
من مرگ را زيسته ام
با آوازی غمناك
و به عمری سخت دراز و سخت فرساينده....
دردا كه مرگ
نه مردن شمع و
نه بازماندن ساعت است
نه استراحت آغوش زنی
كه در رجعت جاودانه
بازش يابی...
آری مرگ انتظاری خوف انگيز است
انتظاری كه بی رحمانه به طول می انجامد
پس چرا توقف كنم؟
پرنده ها به جستجوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است....
و در حدود بينش، سياره ها می چرخند
زمين در ارتفاع به تكرار می رسد
و چاه های هوايی
به نقب های رابطه تبديل می شوند....
نهايت نيروها پيوستن است، پيوستن به
اصل خورشيد و ريختن به شعور نور...
فروغ فرخزاد

وقتي کسي رو دوس داري، حاضري جون فداش کني
حاضري دنيارو بدي، فقط يه بار نيگاش کني
به خاطرش داد بزني، به خاطرش دروغ بگي
رو همه چي خط بکشي، حتّي رو برگ زندگي
وقتي کسي تو قلبته، حاضري دنيا بد بشه
فقط اوني که عشقته، عاشقي رو بلد باشه
قيد تموم دنيارو به خاطرِ اون مي زني
خيلي چيزارو مي شکني ، تا دل اونو نشکني
حاضري که بگذري از دوستاي امروز و قديم
امّا صداشو بشنوي ، شب از ميون دوتا سيم
حاضري قلب تو باشه ، پيش چشاي اون گرو
فقط خدا نکرده اون ، يه وقت بهت نگه برو
حاضري هر چي دوس نداشت ، به خاطرش رها کني
حسابتو حسابي از ، مردم شهر جدا کني
حاضري حرف قانون و ، ساده بذاري زير پات
به حرف اون گوش کني و به حرف قلب باوفات
وقتي بشينه به دلت ، از همه دنيا مي گذري
تولّد دوبارته ، اسمشو وقتي مي بري
حاضري جونت و بدي ، يه خار توي دساش نره
حتي يه ذرّه گرد وخاک تو معبد چشاش نره
حاضري مسخرت کنن ، تمام آدماي شهر
امّا نبيني اون باهات ، کرده واسه يه لحظه قهر
حاضري هر جا که بري ، به خاطرش گريه کني
بگي که محتاجشي و ، به شونه هاش تکيه کني
حاضري که به خاطر ، خواستن اون ديوونه شي
رو دست مجنون بزني ، با غصه هاهمخونه شي
حاضري مردم همشون ، تو رو با دست نشون بدن
ديوونه هاي دوره گرد ، واسه تو دس تکون بدن
حاضري اعتبارتو ، به خاطرش خراب کنن
کار تو به کسي بدن ، جات اونو انتخاب کنن
حاضري که بگذري از ، شهرت و اسم و آبروت
مهم نباشه که کسي ، نخواد بشينه روبروت
وقتي کسي تو قلبته ، يه چيزقيمتي داري
ديگه به چشمت نمي ياد ، اگر که ثروتي داري
حاضري هر چي بشنوي ، حتي اگه سرزنشه
به خاطر اون کسي که ، خيلي برات با ارزشه
حاضري هر روز سر اون ، با آدما دعوا کني
غرورتو بشکني و باز خودتو رسوا کني
حاضري که به خاطرش ، پاشي بري ميدون جنگ
عاشق باشي اما بازم ، بگيري دستت يه تفنگ
حاضري هر کي جز اونو ، ساده فراموش بکني
پشت سرت هر چي مي گن ، چيزي نگي گوش بکني
حاضري هر چي که داري ، بيان و از تو بگيرن
پرنده هاي شهرتون ، دونه به دونه بميرن
وقتي کسي رو دوس داري ، صاحب کلّي ثروتي
نذار که از دستت بره ، اين گنجِ خيلي قيمتي
